فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

279

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

قديمه‌اش به قرابت جديدهء پادشاهزادهء عالميان ابو الفتح بايسنغر خان تأكيد يافته ، و نور مودّت مجددا از شبكهء اشتباك بر ساحت حال فرّخ مآل [ او ] تافته است ، واجب و لازم ديد . و فى الحقيقة از جهت فتواى شريعت دفع ظلم و تعدّى او نسبت با حاكم قادر - شيّد اللّه ازره - از قبيل واجبات بود . زيرا كه شيخ حيدر ، در اين تعدّى و تجاوز يا باغى بود يا قاطع الطّريق يا صايل ؛ چه اگر در خروج بر « 1 » امام بحقّ [ به ] واسطهء عروض شبهه بوده ، هر آينه باغى باشد و به واسطهء مفارقت جماعت رقبهء خود را از ربقهء اسلام بيرون برده ، قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلّم : « من خالف الجماعة قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام عن « 2 » عنقه ؛ رواه ابو داوود فى سننه » . و اگر قاطع طريق باشد ، حكم او معلوم است و دفع واجب ( 146 - پ ) و اگر صايل باشد و مصول عليهم كه اهل شروان بودند از دفع او عاجز . و فقها تصريح نموده‌اند كه دفع صايل از غير خود حكم دفع از نفس خود دارد ، بنابر حديثى كه امام احمد بن حنبل - رحمه اللّه - در مسند خود از سهل بن حنيف روايت كرده ، و هو قوله - صلّى اللّه عليه و سلّم : « من أذلّ عنده عبد « 3 » مسلم فلم ينصره و هو يقدر « 4 » على ان ينصره اذلّه « 5 » اللّه على رؤوس الخلائق « 6 » يوم القيامة - صدق رسول اللّه » . هر آينه بنابر توافق حكم شرع و مروّت ، عزم پادشاهى به نصرت ملك شروان جزم شد ، و نيز شيخ حيدر به واسطهء عهد و ميثاق كه وقت توجّه بلاد شروان در امر غارت كردن ذمّيان جالپرت از او صادر شده بود ، سزاوار آن بود « 7 » كه به دست قهر و جلال او را گوشمال دادندى و كيفر كفران نعمت در دامن اعمالش نهادندى . بنابر التماس شاه شروان « 8 » ، از ديوان احسان پادشاه جهان ، به امضاى قبول مقارن آمد . اركان دولت در جواب مكتوب استمالات مرغوب نوشتند . خورشيد بروج « 9 » فضل و كمال ، نجم فلك السّعادت و الاقبال كه هر حرف از ديوان بيانش زبان بند بلغاى جهان و هر كلمه از داستان

--> ( 1 ) . F : با . ( 2 ) . K : من . ( 3 ) . K : مؤمن . ( 4 ) . P : فعله . ( 5 ) . K : الأشهاد ؛ P : اذلّ . ( 6 ) . K : الأشهاد . ( 7 ) . F : بود ( 8 ) . K : شيروان . ( 9 ) . F : اوج .